دل ديوونه من

چنین با مهربانی خواندنت چیست؟
بدین نا مهربانی راندنت چیست؟
بپرس از این دل دیوانه ی من
که ای بیچاره! عاشق ماندنت چیست؟
+ نوشته شده در یکشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۰ ساعت 11:9 توسط sadegh
|

چنین با مهربانی خواندنت چیست؟
بدین نا مهربانی راندنت چیست؟
بپرس از این دل دیوانه ی من
که ای بیچاره! عاشق ماندنت چیست؟

شيشه اي مي شکند… يک نفر مي
پرسد…چرا شيشه شکست؟ مادر مي گويد…شايد اين رفع بلاست. يک نفر زمزمه کرد…باد سرد
وحشي مثل يک کودک شيطان آمد. شيشه ي پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن
شيشه ي مغرور شکست، عابري خنده کنان مي آمد… تکه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل
تنگم مي شد… اما امشب ديدم… هيچ کس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد… از خودم مي پرسم آيا
ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است؟دل من سخت شکست اما، هيچ کس هيچ نگفت و
نپرسيد چرا
خستـه ام از همیشه ای که همیشه تـــو را در آن نخواهـم داشت ...!