دل شکسته

گراهام عزیز !

تلفنی که زنگ نمی خورد که نیازی

به اختراع نداشت !!

حوصله ات سر رفته بود " چسب ِ قلب " اختراع می کردی ؛

می چسباندیم روی این ترک های قلب ِ صاحب مرده ـمان

و غصه ی زنگ نخوردن ِ تلفنی

که اختراعش نکرده ای را نمی خوردیم !!

ساده بگویم گراهام بل عزیـــز !

حال ِ این روزهای مرا ، تــو هم مقصری ...

تو کجایی پس...

تو کجایی سهراب؟!

آب را گل کردند، چشم ها را بستند، و چه با دل کردند!

وای سهراب کجایی آخر؟!

زخم ها بر دلِ عاشق کردند، خون به چشمانِ شقایق کردند!

تو کجایی سهراب؟!

که همین نزدیکی عشق را دار زدند, همه جا سایه ی دیوار زدن!

وای سهراب دلم را کشتند!