ته..........

ته دیگ "عشق اول" را هر چقد که بسابی
 
چه با اسکاج دوست داشتن های بعدی
 
چه با سیم ظرفشویی عاشق شدن های بعدی...
 
از دلت پاک نمی شود...
 
حالا تو هی بساب
 
بساب و از صدای ناهنجارش
 
سر درد بگیر...

از ماورای یک احساس قشنگ تپش های قلب تو را می شنوم

چه زیباست از پشت این نقاب هزار رنگ حس دلتنگی تو را بوئیدن

تو را می بینم و می جویم که همچون یک باران بهاری
 
بر دل پائیزی من می باری و سیراب
 
 میکنی درختان دلم راکه بارور می شوند و شکوفه می دهنددر بهار دل

چه معصومانه است عشقی که تو دیده ای را فهمیدن

به ذهنم هم نمی امد که روزی می شوی هم حس تنهایی های من

من و تو از تراوش یک چشمه ایم.... چشمه ای پر از قطرات ناب تنهایی

همان حس مشترک...

مرد

او "مـــرد" است دستــــانش از تو زِبرتر و پهن تر است 

صورتش ته ریشى دارد
قلبش به وسعـــتِ دریــــا 
جـــاىِ گریـــــه کردن به بالکن میرود و تنـــهای را میبلعد... ...
او با همــــان دستان پهن و زبرش تورا نوازش میکند 
با همان صورت ناصاف و ناملایم تورا میبوسد و تو آرامــــ میشوى
آنقــــدر اورا نامــــرد "نخوان"
آنقدر پول و ماشین و ثـــــروتش را "نسنج" 

فقط به او "نــــخ بده" تا زمین و زمان را برایت بدوزد
فقــــط باهاش "روراست باش" تا دنیا را به پایت بریزد

خدایــــــــــــا همــــــه دنیــــــــــایـــــــت ارزانــــــــــیِ دیگــــــــــــران !
ولــــــــــــــــی ;
آنــکـــــــــــه دنـیــــــــــایِ من اســــــــــت
مـــــــــــــــــــــالِ دیــگـــــــــــری نبــــــــــاشـــد...

گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن...
میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری...
اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!
اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی ...