از نفسهای شمرده

از دلای ترک خورده 

از نگاههای هرزه

که به هیچی نمیرزه

خسته ام اهای اهالی زمین

شکسته ام از اسمون حرف میزنین

چیه دم به دم، از دوست داشتنم دم میزنین

هر جا میرم

هر چی میگم

تو میشی غزل

ترانه میگیره دلم بهانه

چی بگم داشتنت برام محاله

نه که نیستی

بودنت باور من شد

میدونم باشی نباشی

بی تو دنیام پر غم شد

نکنه خیال کنم دارمت

چشم بازکنم ببینم تو هم مسافری

مسافر باید به خدا بسپارمت....